حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

یه روززمستونی دیگه ما دوتا...

بچ ه: بابا! " مرد " یعنی چی؟ پدر: خـــــــب! مرد به کسی میگن که به خانواده اش عشق می ورزه و با تمام وجود از اونها دفاع میکنه. دلسوز خانواده اشه و هیچکس  و هیچ چیزو به اون ها ترجيح نمیده. تمام تلاشش رو برای خوشبختی اونا انجام می ده و از هیچ فداکاری دریغ نميکنه و همه جوره خانوادش رو حمایت میکنه بچه: چه باحال! پس من هم میخوام " مرد" بشم ... درست مثل مامان!   سلام به یکی یکدونه ی خونه ی ما عزیزدلم حنان جونم بازم یه چهارشنبه زود ازمدرسه تعطیل شدی هواآفتابی بود،دلم نیومد بریم خونه،منم از فر...
1 بهمن 1393

من به فدای مهربونیت...

بچه که بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم  نهايت هر چيزي برام همين 10 تا بود  از بابا بستني که مي خوا ستم10 تا مي خواستم  مامانو 10 تا دوست داشتم  خلاصه ته دنيا همين 10 تا بود واسم و اين 10 تا خيلي قشنگ بود  حالا نمي دونم که دنيا چقدره؟  نهايت دوست داشتن چندتاست؟  ده تا بستني هم کفافمو نمي ده  خيلي هم طمع کار شدم  اما مي خوام بگم دوستت دارم  مي دوني چقدر؟  به اندازه همون ده تاي بچگي!     سلام به عششششششق مادر عمممممممر مادر همه چیز مادددددر پسر طلای من،قندعسل من خوووووبی؟ ...
1 بهمن 1393

کاردستی

سلام به نفسسسسسسسم اومدم تا چندنمونه از کاردستی هایی که توی دوران مدرسه درست کردیم برات بزارم.البته خیلی چیزادرست کردیم که من فقط عکس همینارو دارم یادمه معلم کلاس دومت خانوم باوی خیلی اهل کاردستی بود همیشه کاردستی هارو میگفت مامان حنان درست کنه چون قشنگ درست میکنه بعضی ازنمونه هارو هم میبردنمایشگاه و من عکساشو ندارم یادش بخیر کلاس دوم بودی.سرصبحی خواب آلودی ازت عکس انداختم اینم یه جاخودکاری با وسایل دورریز،که من با ظرف ماست درست کردم با سی دی های خراب شده شکل حیوانات رو درست کردیم ...
29 دی 1393

نامه خدا به انسانها...

صبح که بیدارشدی نگاهت میکردم، اما متوجه شدم که خیلی مشغول انتخاب لباسی که میخوای بپوشی هستی فکرمیکردم يه لحظه وقت داری به من بگی"سلام"  اما بعد دیدمت که ازجا پریدی، اما درعوض تو به دوستت تلفن زدی. با آن همه کار گمان میکنم که وقت نداری بامن حرف بزنی. متوجه شدم قبل  ازنهار هی دوروبرت را نگاه میکنی شاید خجالت میکشیدی، يادم نکردي! بعد از انجام چندکار درحالیکه تلویزیون نگاه میکردی، شام خوردی بازم بامن  صحبتی نکردی!  به خانوادت شب بخیر گفتی و خوابیدي.نمیدانم چرا به من  شب بخیر ...
28 دی 1393

مستم از نوازشهای تو....

برگ گلم غنچه ی خوشرنگ دلم دست خود را حلقه کن بر گردنم خنده زن بر چشم های خسته ام عشق تو آغاز صبح زندگیست مهر تو آغاز لطف و بندگیست سر گذار بر شانه های مادرت خانه ام سبز از صدای شاد توست مادرت مست از نوازش های توست عشق مامان یه دنیادوستت دارم یه مادردیگه چی میخوادوقتی پسرش توی مدرسه به فکرشه و براش ماشین بوگاتی میکشه وبراش مینویسه دوستت دارم دنیاای منی حناننننننم اگه تو نباشی من چه کنم خدااااااااااااااااااااایا شکررررررررررر ررررررررر راز اين نكته فقط باد صبا مي داند دارمت دوست به قدري كه خدا مي داند   ...
25 دی 1393

ظهر زیبای زمستونی...

مسافری از بهشت   خدایا این فرشته مهربان کیست که از آسمان برایم هدیه کرده ای؟  این چه گلی است که در هر چهار فصل گل است؟  این چه ماهی است که روزها هم در آسمان است و نور میدهد ؟  این چه چهره ای است که در آن پر از روشنایی و زیبایی است ؟  این چه پروانه ای است که اینقدر رنگارنگ و زیباست؟  این چه ستاره ای است که در بین تمام ستاره ها درخشان تر است ؟  خدایا این چه عشقی است که جانم دیووانه او شده ؟  چقدر مهربان است مهر و محبت در وجود اوست .  هدیه ی خداوند برای من از بهشت است ، فرشته ای که مسافر بهشت است .  خدا برایم این مسافر را از بهشت  فرستاده تا برای همیشه این مسافر د...
24 دی 1393

عشق این کارا...

  سلام به آبنات خوشمزه ی مامان روزای زمستونی درحال سپری شدنه،زندگی درجریانه خدارو هزاربارشکر شماهم طبق معمول به مدرسه و کلاس وباشگاه میری اماالان میخوام برات ازچیزایی بگم که شما عاشق این کارهاهستی   درس علوم شمارسیدبه الکتریسیته،شماهم با ذوق اومدی گقتی بایدلوازم برقی ببرم. باباهم که همیشه منبع این جوروسیله ها باهات کمک کردویه چیز عالی درست کرد،همش میگفتی خداکنه خانوم معلم ازم نگیره، همین طورهم شد،خانوم معلمت کلی تعریف کردکه برای شما عالیه بزارببرم نمایشگاه . باباهم بهت قول داد که یکی دیگه برات درست کنه. پسرنازمامان ...
24 دی 1393